تبلیغات
نصرا...سکرتر - نرخ ماشین زمان
سه شنبه 14 شهریور 1385  09:09 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: MM

 
مرتضی و سیامک نشسته بودند روی نیمکت فزرتی پارک. داشتند از گذشته صحبت می‌کردند. 3 یا شاید 4 سال پیش. که چقدر خوش می‌گذشت و چه روزهای خوبی بود و الآن همه چیز چرت شده. و چه فرصت‌هایی را از دست داده‌اند. و اگر دوباره برگردند به آن روزها شاید بتوانند آن خوشی و حال و صفا را برای همیشه نگه دارند. سیامک به مرتضی گفت حاضری چقدر پول بدی تا دوباره برگردی به آن روزها. مرتضی دستی توی جیبش کرد و گفت پنج هزار تومان.

 

البته آن روز دوازده هزار و دویست و پنجاه تومان پول توی جیب مرتضی بود.
 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
mehra
دوشنبه 7 اسفند 1385 07:02 ق.ظ
اگه می شد برگشت زندگی در جا زدن بود.
اگه قراره چیزی رو جبران كنیم باید جسارت
از همین الان شروع كردن رو راشته باشیم.
نگ نوج
پنجشنبه 13 مهر 1385 12:10 ب.ظ
مرتضی و سیامک قصد ندارن از روی نیمکت بلند شن ؟
پریا
دوشنبه 10 مهر 1385 09:10 ق.ظ
سلام . بعی وقتها دلم می خواد هر چی دارم بدم و برم به مقطعی از زمان كه یه كارهایی رو كه اشتباه كردم درست كنم ...
هدی
پنجشنبه 6 مهر 1385 06:09 ق.ظ
نماز روزه ها قبول برادر !
سون
جمعه 31 شهریور 1385 09:09 ق.ظ
این مرتضی و سیامك قرار نیست از روی این نیمكت پاشن؟
آرین
جمعه 31 شهریور 1385 01:09 ق.ظ
اصلا چه دلیلی داشته برگرده !
2 دسته آدم نباید برگردن !
1- آدمای موفق !
2- آدمایی که به اون دنیا اعتقاد دارن !
نی نی كوچولو خوابیده
سه شنبه 28 شهریور 1385 05:09 ق.ظ
[گل] با عرض سلام..از تاخیر طولانی معذرت خواهی می کنم.درس ها سنگینه..به روز هستم..[گل]
خاله ریزه
شنبه 25 شهریور 1385 01:09 ق.ظ
شاید برگشت به اون زمان زیاد براش ارزش نداشته من كه برای برگشت به گذشته نمیتونم قیمتی تعیین كنم ...ایشاالله هر روزمون بهتر از روز قبل بگذره ....موفق باشی
هدی
چهارشنبه 22 شهریور 1385 10:09 ق.ظ
cheghad pul dasht....5tomanam kam nistaaa
هیچكس
چهارشنبه 22 شهریور 1385 12:09 ب.ظ
حتما بقیه ش و برا كرایه تاكسی و آب هویج و اینا می خواسته. شایدم مامانش زنگ زده بوده گفته مرتضی داری میای دو تا نون ، یه شونه تخم مرغ ، یه بسته پاكت زباله، یه قوطی رب گوجه فرنگی و یه بستنی برا خواهر كوچیكت یادت نره.
مارمولك
چهارشنبه 22 شهریور 1385 02:09 ق.ظ
نامرد
jamali
سه شنبه 21 شهریور 1385 02:09 ق.ظ
خوب یه دروغ مصلحتی بیشتر از 5 هزار نمی ارزه ... می ارزه ؟؟!!!
_rdp
سه شنبه 21 شهریور 1385 12:09 ب.ظ
حکما می خواسته با بقیه پولش دلار بخره که هروقت برگشت آبش کنه!
رها
دوشنبه 20 شهریور 1385 03:09 ق.ظ
جالب بود.
همیشه شاد باشی.
dj
دوشنبه 20 شهریور 1385 01:09 ق.ظ
بالاخره كه برنمی گرده... حالا چه فرقی می كنه، 5000 یا 12000 یا ...!
آرین
جمعه 17 شهریور 1385 07:09 ق.ظ
چه کاریه !
زینب
جمعه 17 شهریور 1385 06:09 ق.ظ
ولی من دوست ندارم برگردم عقب ... حوصله ندارم همه این راها رو بیام ... فقط دلم می خواست یه كم وقتام كش می اومد
حسین صابر
پنجشنبه 16 شهریور 1385 12:09 ب.ظ
این عدد و رقمها لابد بی حكمت نیست! تازه لابد 4 سال دیگه هم باید یه پولی بده تا یاد خاطره ی نیمكت فزرتی پارك بیفته.
زهرا
چهارشنبه 15 شهریور 1385 08:09 ق.ظ
حالا خوبه بازم 5 تومن رو میداده ، خیلی واسه گذشته كه هیچی واسه جونشون هم حاظر نیستند پول بدند
مرتیا
چهارشنبه 15 شهریور 1385 04:09 ق.ظ
خوبه دیگه... اگه بشه برگرده و با پول کم هم بشه که عالیه!
طه
چهارشنبه 15 شهریور 1385 02:09 ق.ظ
بابا اومدیمو آرزوش برآورده شد؟ نباید برگرده خونه؟ شاید برآورده شدن آرزو كالری مصرف كرد بعد این بنده خدا گشنش شد! نباید یه چیزی بخوره!!
قشقاوی
چهارشنبه 15 شهریور 1385 12:09 ب.ظ
خاك تو سر مرتضی و البته سیامك...
داداش فكر نون باش كه خربزه آبه
من بودم همه شو می دادم كه این زمان باقیمونده هم یه جوری بگذره و تموم شه!
نوید
سه شنبه 14 شهریور 1385 10:09 ق.ظ
شما هر 12 هزار و 250 تومان رو می دادی ؟
هدی
سه شنبه 14 شهریور 1385 09:09 ق.ظ
خوب شاید بعدش با عده ای قرار داشته و میخواسته اش رشته ای..املتی چیزی بزنه!
سون
سه شنبه 14 شهریور 1385 08:09 ق.ظ
یعنی خداییش 40% سرمایه ی آدم صرف بازگشت به گذشته بشه خوبه دیگه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر