تبلیغات
داستان ِ مرد ِ جوان ِ پریشانی که در به در دنبال خدا میگشت و پی اثبات بود و دلیل و مدرک و در به در میگشت. و یک شب خدا پایین آمد و به جوان گفت این منم. وقتت را تلف نکن. بلند شو. کلی کار است، شیرینترین داستان دنیاست.
چشمانت سبز است، وقتی برایم حرف میزنی. به رنگ عسل میشود چشمانت، وقتی زل میزنم در نگاهت. سیاه میشود چشمان تو، موقع دلدادگی من. خدا حفظ کنه پدر و مادر سازندگان این لنزهای زیبایی رو.
چشمان تو آبی است، وقتی میخواهم گریه کنم.
آخرین پست ها