تبلیغات
لابد شنیدین داستان اون دو نفر رو. که یکیشون از اونیکی میپرسه که عاشقی سختتره یا گرسنگی و اون یکی میگه تا حالا تو خیابون دست به آبت نگرفته، که هردوشون رو فراموش کنی. شک نکنید که این دو نفر که این معرفتها رو به هم میگفتن، هیچکدومشون خماری نکشیده بودن. و گرنه راجع به اون مشکلات پیش پا افتاده بحث نمیکردن.
سرچهارراه پشت چراغ وایساده بودم. یه موتوری یه کمی جلوتر، بعد از خط عابرپیاده وایساده بود. توجهم رو جلب کرد! و باعث شد یه کمی قانون شکنی کنم و برم پیشش. پای چپش شکسته بود و تا زیر زانو توی گچ بود. و البته باید عرض کنم که پای چپ در موتورسواری نقش خیلی مهمی داره، چرا که دنده با پای چپ عوض میشه! دو تا عصا رو هم بسته بود به فرمون موتور. چراغ سبز شد. با همون پا دنده عوض کرد و راه افتاد!
آخرین پست ها