سه شنبه 28 اسفند 1386  01:03 ق.ظ
نوع مطلب: (سیاسی ،) توسط: MM

به خاطر زحمات پرشور صدا و سیما، یا حس واجب شرعی بودن رای دادن، یا لذت زدن مشت محکم بر دهان استکبار، یا عقب نشاندن دشمنان تا دندان مسلح، یا خنثی کردن نقشه‌های پلید ایادی استکبار یا ترسیدن از نبودن مهر انتخابات توی شناسنامه یا هر دلیل مسخره دیگری، درصد قابل توجهی از مردم ایران احساس می‌کنند که باید همیشه رای بدهند.

سالی یک‌بار. و همیشه ملت ایران از کارهای اجباری تفریح می‌سازد. باور کنید که عده زیادی از هم‌وطنانمان به راحتی پای صندوق رای می‌آیند و به لیست بلند یا کوتاه انتخاباتی نگاه می‌کنند و با معیارهای شوخ‌طبعانه از بین نامزدها لیست خودشان را پر می‌کنند. آدم‌های معروف، اسم‌ها عجیب غریب، رای نفر بقلی، شوخی دوست کناری و نوشتن چیزی که بعدا بتوانند با تعریف کردن آن برای دوستانشان آن‌ها را بخندانند.

بعد هم می‌نشینند تا نتیجه‌های لاتاری اعلام بشود. «اه! این یارو رو منم نوشته بودم!»

تقریبا هربار که رای می‌دهم در حوزه رای‌گیری تعداد زیادی از این ملت شوخ‌طبع را ملاحظه می‌کنم.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 28 اسفند 1386
نظرات()   
   
دوشنبه 13 اسفند 1386  02:03 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: MM

چند ماه پیش، از سر بیکاری و این حرفا، توی دنیای بیکران اینترنت میگشتم که به سرم زد که با جماعت خارجی مراودات فکری داشته باشم! جاهایی مثل 360 و اینا گشتی زدم و واسه مردم پیام گذاشتم که حال داری بحثی بکنیم و اینا. چند نفری جواب دادن که باعث شد باهاشون هر از گاهی مکاتبه داشته باشم.

یکیشون یه زن چهل و چند ساله استرالیایی بود، یکی یه پسر 15 ساله روس، یکی یه مرد چهل و دو سه ساله هلندی بود که توی بارسلونا زندگی می‌کرد. یکی هم Matro یه پسر 14 ساله اسپانیایی بود که توی مادرید زندگی می‌کرد و سرسختانه طرفدار اتلتیکومادرید بود.

توی این چند وقت، مکاتبه با این دوتا بچه برام جالب بوده. از این نظر که حس می‌کردم ذهنشون درگیر خیلی از مسائلی هست که بچه‌های هم‌سنشون تو ایران بهش فکر نمی‌کنن. البته انگلیسی بلد بودنشون هم شاید دلیل این باشه که از سطح متوسط هم‌سن‌هاشون بالاتر باشن. ولی من بیشتر دنبال این بودم – و هستم – که ببینم سیستم آموزشی چه تاثیری روی رشد فکری و اینا داره.

جمعه، قبل از بازی بارسلونا-اتلتیکو Matro آنلاین بود. هرچی هم بهش گفتم که اگه ببرید خیلی به نفع رئال میشه، به خرجش نرفت! کلکل و این صحبت‌ها بود. گفت فردا توی بازی توپ جمع کنه. پشت دروازه والدز هم وایمیسه که گل تیمشون رو ببینه.

نمی‌دونم گل چندم اتلتیکو بود، بعد گل تلویزیون یه توپ جمع‌کن رو نشون داد که پرید هوا! خودش بود. یهو حس کردم که چقدر جالب!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic