سه شنبه 22 بهمن 1387  12:20 ب.ظ
توسط: MM

یعنی می‌شه امسال سال آخری باشه که این مردک داره شر و ور می‌بافه؟


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 19 بهمن 1387  02:43 ق.ظ
توسط: MM

هر انسانی در جهانی است. هیچ انسانی بدون جهان داشتن امکان هستی ندارد. منظورم از جهانْ دنیا نیست. جهان یعنی مجموعه‌ی زبان، فرهنگ، ارزش‌ها، اصطلاح‌ها، شعرها، فکرها، افسانه‌ها، رسم‌ها و تمام چیزهایی که پیرامون انسان را فراگرفته‌اند. انسان خارج از این جهان انسان نیست. تمام فعالیت‌های انسان در جهان انجام می‌شود. برای همین است که هیدگر انسان را دازاین (هستی در این‌جا/آن‌جا) می‌خواند. این جهان‌ها هم به سادگی ایجاد نمی‌شوند. حاصل سال‌ها زندگی هستند. هیدگر معتقد است که هر جهانی از پاسخی که مردم آن به پرسش از هستی می‌دهند شکل می‌گیرد. این‌جا محلِ این بحث نیست. به هر حال، این جهان‌ها، به هر طریقی که ایجاد می‌شوند، تفاهم انسانی را ممکن می‌کنند.

هر انسانی در جهانی بزرگ می‌شود، به بلوغ می‌رسد، و بعد از آن است که می‌تواند جهان‌اش را ببیند، آن را نقد کند، و شاید ترک‌اش گوید. این جهان‌ها البته صلب نیستند. تغییر می‌کنند، تأثیر می‌گیرند، گسترش پیدا می‌کنند ولی مبادی‌ای (آغازگاه‌هایی) دارند که ثابت است. یعنی چیزهایی که یک جهان با آن‌ها شکل گرفته است. که به قول هیدگر، پاسخِ پرسش از هستی است. [به نظر هیدگر نقش هستی در این میان انفعالی نیست. هستی انسان را فرامی‌خواند.]

به لطف تکنولوژی و گسترش ارتباطاتْ جهانی شکل گرفته است که دهکده‌ی جهانی خوانده می‌شود. دهکده‌ی جهانی یک جهان است که شمار ساکنان‌اش روز به روز زیادتر می‌شوند. این جهانْ یک جهان میان‌مایه است و مردمانش هم. وقتی می‌خواهیم مبادی و فرهنگ و... این جهان را لیست کنیم، این لیست به زحمت به چند صفحه می‌رسد. مردم این جهان -که اکثراً از جهان‌های دیگر به این جهان مهاجرت کرده‌اند- میان‌مایه هستند. همه چیز در این جهان تعریف یک خطی دارند. مثلاً وقتی در ارکات یا فیس‌بوک در کنار نام و رشته‌ی دانشگاهی و گرایش سیاسی و دین و میزان پای‌بندی به دین و این چیزها را تیک بزنند، تمام دایره‌ی وجودی خود را آشکار کرده‌اند. شاید برای تعریف لیبرال در فرهنگ انگلیسی مجبور باشی که کتاب‌ها بنویسی. چرا که حاصل کار نسل‌ها نویسنده و شاعر و فیلسوف و رزمنده و رهبر و غیره است. ولی تعریف این واژه در دهکده‌ی جهانی یک خط بیشتر نمی‌شود. و برای همین هم تمام انسان‌های لیبرال این دهکده دقیقاً مثل هم هستند. و انسان‌های فمینیست این دهکده (مثلاً در مقایسه با جنبش فمینسیم در جهان بزرگ فرانسوی) همه یک جور هستند. و این همان گله‌ی انسان‌های میان‌مایه است که نیچه از آن انتقاد می‌کرد.

برای همین است که این جهان نه گوته دارد، نه شکسپیر، نه حافظ، نه هومر، نه تولستوی و همینگوی. ارزش والای این جهان تکنولوژی است. هنر و روابط انسانی هم در سایه‌ی تکنولوژی شکل می‌گیرند. مردم این دهکده هم با شهوت سیری‌ناپذیری به دنبال این قطار پرشتاب در حرکت‌اند. و گیگابایت‌ها و مگاپیکسل‌ها و مگاهرتزها و نانومترها و کیلومتربرساعت‌ها هستند که این مردم را به کار کردن و پول خرج کردن وامی‌دارند. این‌جا باید متذکر بشوم که دهکده‌ی جهانی با مدرنیته متفاوت است. مدرنیته صاحب نویسنده و هنرمند و فرهنگ است. نیچه انسان‌های مدرن را میان‌مایه می‌خواند و نمی‌دانم اگر انسان‌های این دهکده را می‌دید به چه نامی می‌خواندشان.

دهکده‌ی جهانی مختص یک مکان جغرافیایی نیست. چرا که اصلاً شاه‌کلیدش ارتباطات است. برای همین است که خیلی از کودکانی که در فرانسه و امریکای لاتین و اسپانیا و ایران و چین و... بزرگ می‌شوند به جای جهان زادگاه‌شان در این جهان جدید رشد می‌کنند. بچه‌هایی که هری پاتر می‌خوانند و لاست می‌بینند و رزیدنت اویل بازی می‌کنند و جیمز بلونت گوش می‌دهند نه ایرانی هستند، نه امریکایی، نه هندی. همه ساکنان این دهکده‌ی جهانی هستند.

چینی‌هایی که به امریکا مهاجرت می‌کنند، امریکایی نمی‌شوند. (منظورم از امریکایی شدن زندگی در جهان امریکایی است.) چرا که شناختن یک جهان جدید کار سختی است؛ چه برسد به  وارد شدن به آن. نشدنی نیست؛ ولی جاذبه و قدرت دهکده‌ی جهانی آن‌قدر زیاد است که الجزایری‌هایی که به فرانسه مهاجرت می‌کنند به جای فرانسوی شدن وارد این دهکده می‌شوند. چرا که نوجوانان فرانسوی هم دیگر خیلی فرانسوی نیستند. برای همین است که می‌بینیم بیشتر ایرانی‌هایی که به اروپا و امریکا می‌روند هم همین‌طور می‌شوند. و تفاوت ایرانی‌های مهاجر با هندی‌ها در قورمه‌سبزی خوردن و هفت‌سین ایرانی‌هاست و گیاه‌خوار بودن هندی‌ها. هیچ‌کدام چیز بیشتری را همراه خودشان نمی‌برند. و این قضیه وقتی گسترده‌تر می‌شود که نوجونانی مهاجرت کنند که قبل از مهاجرت هم خیلی هندی یا ایرانی نیستند.

از آن‌جایی که انسان به جز در جهانی نمی‌تواند فکر کند و انسان باشد جهانی که در آن زندگی می‌کنیم اهمیت زیادی دارد. و تا آن را نشناسیم حتی نمی‌توانیم ترک‌اش کنیم. و ترک یک جهان و وارد شدن به جهانی دیگر کار آسانی نیست. و البته چیزی که میان‌مایگی به همراه دارد بی‌جهانی است؛ نه عوض کردنِ جهان.

من حس می‌کنم که بار زرتشت و محمد(ص) و علی(ع) و حافظ و سعدی و مولوی و بیدل و ابن‌سینا و سهرودی و ملاصدرا و هدایت و آل‌احمد و الخ روی دوش‌ام سنگینی می‌کند. حس می‌کنم که در جهانی بزرگ شده‌ام که خیلی دوست‌اش دارم. و فکر می‌کنم این جهان مهجور مانده. رابطه‌مان با مبادی‌مان اگر قطع نشده باشد کم‌رنگ شده. و برای همین است که جهان ایرانی-اسلامی ما از زایش افتاده است. پویا کردن این جهان نیازمند انسان‌های بزرگ زیادی است. و برای همین است که از مهاجرت کردن این انسان‌ها می‌ترسم.

حکومت ایران (تقریباً) همیشه چیز جالبی نبوده است. بزرگان ایران (تقریباً) همیشه از حکومت ضربه خورده‌اند. محدود شده‌اند، تکفیر شده‌اند و یا حتی مثل سهرودی شهید شده‌اند. خیلی زمان‌ها قدرت دست آدم‌های کوچک و احمق بوده و دلیل اصلیِ مهاجرتِ ایرانی‌ها در سال‌های اخیر نیز همین است. مهاجرت ایرانی‌هایی که ایرانی نیستند و به جز جبر جغرافیایی هیچ نشانه‌ی دیگری از ایرانی بودن ندارند دریغ ندارد. آن‌ها قرار نبوده که کاری برای جهان ما بکنند. ساکنان دهکده‌ی جهانی در هر جای جهان که زندگی کنند فرقی نمی‌کند. ولی در ایران نبودن کسانی مثل ابراهیم نبوی و محسن نامجو و نیک آهنگ کوثر و... ضربه‌ی بزرگی برای ایران است. کسانی که ایرانی هستند و ایرانی مانده‌اند و دوست دارند در ایران زندگی کنند. و به خاطر مشکل‌های سیاسی و... از «در ایران بودن» محروم مانده‌اند.

امروز ایرانی خیلی کم پیدا می‌شود. حتی کم‌تر از فرانسوی و انگلیسی. و می‌ترسم که جهان ما هم مثل خیلی جهان‌های دیگر منقرض شود.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه 11 بهمن 1387  04:35 ق.ظ
توسط: MM

قریب دو هزار سال گذشته است و دریغ از ظهور خدایی جدید

نیچه، کتاب نخست دجال، ج4، ص 235F


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 8 بهمن 1387  06:06 ق.ظ
توسط: MM

از مهر 81 وبلاگ می‌نویسم (قدیم‌ترها بیشتر) و هر از گاهی که به آرشیو وبلاگم نگاه می‌کنم خیلی خوشحال می‌شوم که آن موقع‌هایم را نوشته‌ام. امروز داشتم نوشته‌ها ونظرهای پارسالم (این‌جا) را می‌خواندم و بلند بلند می‌خندیدم، بغض می‌کردم، دلم تنگ می‌شد، انم می‌گرفت و خیلی احساس‌های دیگر.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو