تبلیغات
نصرا...سکرتر - مطالب مدرسه، خاطرات پراکنده
جمعه 25 آذر 1384  09:12 ق.ظ
نوع مطلب: (مدرسه، خاطرات پراکنده ،) توسط: MM

مدرسه، خاطرات پراکنده 2

پارسال اولهای ماه مهر به شریف و صابر یه طرحی دادم که یه مسابقه 24 ساعته برگزار کنیم که بچه ها گروه‌بندی بشن خودشون و تیم بدن و شرکت کنن. سه تایی رفتیم پیش جناب صمدی و اونم موافقت کرد. بعدش من از مدرسه اومدم بیرون. یه ماه بعد سر افطار دبیرستان شریف بهم گفت که روی اون مسابقه ما روی تو حساب کرده بودیم و تو طرحش رو داده بودی و حالا هم رفتی نمی دونیم چیکارش کنیم. گفتم من هستم! و قرار شد تو جلسه‌هاشون برم. جلسه اول خونه شریف‌اینا بود. چند ساعتی حرف زدیم و کلی ایده دادیم و اینا. بعد صابر از من پرسید که می‌تونم بیام مدرسه واسه مسابقه. گفتم آره. حتما!! و جلسه تموم شد.

بعد دیگه خبری از کسی نشد تا یه روز من فهمیدیم که مسابقات انجام شده. و کلی هم همه راضی بودن و بچه‌ها هم حال کردن. یه مقداری ناراحت شدم، مخصوصا وقتی فهمیدم باز هم جلسه بوده!

امسال هم همین الان اون مسابقات داره برگزار میشه. و اندفه من توی هیچ‌کدوم از جلسات هم نبودم. انشالله که به خوبی و خوشی.


  • آخرین ویرایش:جمعه 25 آذر 1384
نظرات()   
   
شنبه 5 آذر 1384  06:11 ق.ظ
نوع مطلب: (مدرسه، خاطرات پراکنده ،) توسط: MM


مدرسه، خاطرات پراکنده – 1

توضیح: خاطرات پراکنده نیک‌آهنگ کوثر رو که تو وبلاگش دیدم، به سرم زد که منم این کارو بکنم. خاطرات مدرسه. بدون هیچ ترتیب زمانی خاصی. همینجوری.


تابستون امسال من و حجت و احسان می‌رفتیم جودو. ورزشگاه شیرودی. بچه‌ها هم می‌دونستن. تاجیک و امیررضا یه روز به من گفتن که دوست دارن بیان تماشا کنن تمرین کردن ما رو و خب منم خوشم نمیومد پای بچه‌ها به اونجا باز بشه. بهشون گفتم راهتون نمی‌دن. اونا هم بی‌خیال شدن و دیگه سوالی هم نکردن.

آخرهای تابستون شنیدم که گویا تاجیک به یحیی گفته بوده که من بهشون اصرار کردم که بیان جودو و تاجیک هم یه بار اومده و دیده جو خیلی بدی داره و دیگه نیومده. و البته اینا رو از یحیی نشنیدم. از کلی آدم دیگه شنیدم. اولیشون احسان بود. سر تمرین جودو گفت که یحیی بهش گفته که یه کاری کنه که من دیگه بچه‌ها رو نیارم اینجا. اونم از همه جا بی‌خبر گفته که جو بدی هم نداره و بدآموزی نداره. و البته اون ساعت مخصوص بزرگسالان بود.

بعدا فهمیدم که این قضیه هزار جا طرح شده و هیچ‌کدوم از آقایون از یحیی گرفته تا عسکری به خودشون زحمت ندادن از من هم یه سوالی بکنن که قضیه چی بوده و همینجوری هسته‌ای تصمیم گرفتن.

بعدترش فهمیدم که قضیه‌های مشابهی هم بوده که منبعشون یحیی بوده که از یک دانش‌آموز به نام تاجیک نقل قول کرده...


  • آخرین ویرایش:شنبه 5 آذر 1384
نظرات()