در اولین روز سال نو و آغاز بهار، از همین جایگاه اعلام میكنم كه آدمی در تمامی شئون زندگی مشغول مستربیشن است.
دوستی می گفت هیچ وقت نگو من سیگار را ترک کردم. بگو سیگار من را ترک کرد. ولی من فکر کنم در همچون حالتی باید گفت من و سیگار همدیگه رو ترک کردیم.
شرمنده ها. ولی من هم بعضی وقتها مثل اون یارو توی داستانم هستم. همون كه می خواست از بالای برج پنجاه طبقه خودكشی كنه و وقتی دید آسانسور خرابه با پله رفت.
وسط این همه چرت و پرت، هنوز دلم میخواد آرزوهای بزرگ داشته باشم. از همون آروزهای دوران کودکی. با این فرق که اندفه میدونم میخوام چیکار کنم. نه از سر هوسهای کودکی. کسی هس نخنده بهم؟ بیخیال همه. تو چی؟ از این آروزها داری؟ از این آروزها که هرکی میشنوه، کلی مرام رفاقت که بذاره و نخنده، وقتی رفتی تو دلش بگه این بابا دلش خوشهها!
ای رود ما نمرود ما ای دولت مسعود ما من از صفایت نشئه ام با های گرمت زنده ام ای خون ما ای سار ما ای یار ما عیار ما هرجا به جز اینجا خراب هرکس به جز تو روی آب کافی شاپ نمونه، یک بعد از ظهر تنها
شوری بنه در دود ما تا نیست گردد بود ما
پیمانه قل قل می کند تا شسته گردد دود ما
سوزی بیار اینبار هم بر سینه مسدود ما
حتی اگر آنجا بود دولتگه محمود ما
از میان ئیننوشتها: -: هیرفیق، چی شد سیگارو ترک کردی؟ عمرا فکرش رو نمیکردم. - به خاطر احترام به روح آن مرحوم، توی خیابان میرزای شیرازی هیچوقت سیگار نمیکشم. - با سیگارفروش پیر خیابون میرزای شیرازی دعوام شد. - میگفت به سرش زده دفتر سابق بازینما توی میرزای شیرازی رو بخره، قهوهخونه باز کنه. - میگفت از نوادههای میرزای شیرازیه. پدرسگ دروغ میگفت. خودم تو قهوهخونه دیده بودمش. مثلا: کافئین، نیکوتین، تئین، هروئین، مورفین، کدئین و ...
:: با یکی آشنا شدم تو مایههای میرزای شیرازی.
پی نوشت: ئین نوشت، نوشته هایی است که در حس و حال خاصی نوشته می شود. احتمالا همه انسانها این حس و حال را تجربه میکنند. کم و زیاد. حس و حالی که با اضافه شدن مواد ئین دار در خون انسان ایجاد می شود
آخرین پست ها